اسكندر بيگ تركمان
207
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مينمودند از آنجا بمجلس آش رفته دوازده هزار قاب طعام و حلوا كشيده فقراء و مساكين بل كافهء مؤمنين از سپاهى و رعيت از آن بهرهور گشتند و چون خاطرش از اين امر فراغت يافت و روز معهود كه چهارشنبه بيست و هفتم جمادى الاولى بود جلوس همايون بوقوع انجاميد و در ايوان چهل - ستون جشن عظيم پادشاهانه و مجلس عالى ملوكانه ترتيب يافت امراء و شاهزادگان و اركان دولت جمع شده اسمعيل ميرزا با شكوه و عظمت تمام بايوان آمده بر فراز مسند پادشاهى جلوس كرد و در مكان مبارك شاه جنت مكان قرار گرفت و زمانهء غدار ناپايدار زبان حال به اين مقال ادا مينمود . شعر خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند بالجمله اول شاهزادگان و بعد از آن سادات و علماء و مجتهدان و بعد از آن عيسى خان خان ولدلوند و سمايون ولدلوار صاب گرجى كه از قلعهء الموت بيرون آورده بودند و شاه رستم لر بعد از آن امراء عاليشأن و اعيان قزلباش و وزراء و ارباب قلم و اكابر و اهالى ممالك و ايلچيان نظام شاه و ابراهيم خان و ميرزا خان والى مازندران و سيد سحار والى عربستان و ايلچيان فرنك بشرف پاى بوس مشرف شده پيشكش و تحف و هداياء ملوك اطراف كه از بدايت خروج از قلعه تا حين جلوس در درگاه فلك اشتباه جمع شده بود به نظر عالى درآوردند و بعد از جلوس همچنان مهمات ممالك در عقدهء تعويق بود هيچ مهمى فيصل نمييافت و انتظار خلايق از حد گذشت به جهت رفع تشنيع مردم نواب سلطان ابراهيم ميرزا را مقرر كرد كه باتفاق محمدى خان تخماق و ميرزا على قاجار و ميرزا شكر اللّه وزير در ايوان عدل نشسته مهمات حسابى خلايق و امور خيريه ممالك را فيصل دهند و احكام و مناشير بطغراى امر ديوان اشرف اعلى مزين ساخته به مهر مهر آثار كه كه عليحده به جهت آن احكام ترتيب داده عبارت مهر ديوان اشرف بدان نقش كرده بودند مختم گردانند و چون زبان بنظم اشعار ميگشود « عادلى » تخلص ميكرد در عنوان احكام و مناشير خود نيز » هو العادل » قلمى مينمود و منصب صدارت نصف ممالك را بسيادت پناه ميرزاى مخدوم شريفى و نصف ديگر را بشاه عنايت اللّه نقيب اصفهانى كه در زمان خاقان جنت مكان قاضى معسكر بود نامزد نموده مقرر شد كه احكام و امثلهء شرعيه بمردم دهند يك دو ماه معاملات جزئيه شرعى و حسابى كافهء مردم هر ديار در ديوان عدل فيصل يافته احكام و مناشير به مهر ديوان اشرف اعلى صدور مييافت اما معظمات امور كارخانهء سلطنت و پادشاهى و تعيين امراء و حكام و امثال ذلك در عهدهء تعويق و تأخير بود و اكثر اوقات از عدم رشد و كاردانى ميرزا شكر اللّه وزير شكايت كرده او را مورد اعتراضات كه حق بجانب او نبود ميساخت و هيچكس راه بانديشهء او نميبرد در خلال اين حال خبر فوت مرحومى سلطانحسين ميرزاى ولد بهرام ميرزا كه حسب الفرمان شاه جنت مكان در ولايت قندهار حاكم و فرمانروا بود رسيد كه باجل طبيعى وداع عمر و دولت ناپايدار كرده بعالم بقا پيوست نواب سلطان ابراهيم ميرزا از استماع خبر فوت برادر لباس سوگوارى پوشيده بلوازم تعزيهء برادر پرداخت اسمعيل ميرزا بپرسش او قدم رنجه فرموده به منزل او رفت و مراسم تفقد و دلجوئى بظهور آورد و نواب ميرزا و حرم محترم او را با صبية قدسيهاش و محمد حسين ميرزا ولد سلطانحسين ميرزا كه در درگاه معلى بود بخلاع فاخره نوازش فرموده از لباس سوگوارى بيرون آورد اما بعد از وقوع اين قضيه در اندك روزى اسمعيل ميرزا تغيير